الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
65
الخصال ( فارسى )
خلافت مورد عمل مسلمانان واقع نشد ، و چون مردم از قبول آن رو برتافتند آن را در خاندان خود بامانت سپرد تا قائم آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم آن را ظاهر سازد ، و آيا اختلاف آن با قرآنى كه به نظر خلفاء وقت جمع آورى گرديد و به خط عثمان تحرير شد تا چه اندازه است ؟ درست معلوم نيست . على در مبارزه و دفاع سلمى خود على عليه السلام پس از فراغت از دفن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم چون متوجه جامعهء اسلامى شد بر خلاف انتظار او خود سرانه با ابو بكر بيعت كرده بودند ، پيشوائى ابو بكر براى قريش و مهاجران رضايتبخش بود و حزب نيرومند بنى اميه را كه در جامعهء اسلامى لكه دار بودند بآيندهء خوشى اميدوار ميساخت و رقابتى كه ميان اوس و خزرج دو طايفه انصار مدينه بود تسكين مىكرد ، ولى با اين حال امرى بىمنطق بود و از روى شتابزدگى و مرعوبيت انجام شد از اين رو خود ابى بكر بارها گفت وليت عليكم و لست بخير منكم : من بر شما اختيار دار شدم با اينكه بهتر از شما نيستم و گاهى بسخن خود اضافه مىكرد كه و على فيكم با اينكه على عليه السلام ميان شما است مرا كار گذار خود گرديد ؟ ! ! ! عمر هم چند بار گفت پيشوائى و بيعت ابو بكر ( فلته ) بود هر كس در جامعهء اسلامى بمانند آن اقدام كند او را بكشيد فلته چيزى است كه بىاختيار و بدون توجه از دست برود ، اين تعبير در بيان ماهيت خلافت ابو بكر و سستى بنياد آن بسيار شيوا و بجا است ، وفات پيغمبر مردم را خيره و بى خود كرده بود و از شدت تأثر چنان خود را از دست داده بودند كه سفارشهاى پيغمبر از ياد آنها رفته بود و عقل خود را باخته بودند در اين بيحالى جنجال سقيفه آنها را مرعوب كرد و در همان جلسهء اول بدون مراجعه بافكار عمومى و بحث و گفتگوى كافى با ابو بكر بيعت شد و دست آويز محكمى براى مخالفين سرى على عليه السلام پديد گرديد ، چون سران قبائل مدينه در اين بيعت شركت كردند گردن گير آنان شد ، زيرا در عرف آن روز عرب بيعت بزرگ قبيله بيعت همهء افراد شناخته ميشد در اين هنگام ايستادگى على عليه السلام بجنگ ميكشيد و جنگ داخلى آن هم در مركز اسلام و ميان مهاجر و انصار بىترديد جامعهء نوبنياد اسلام را ريشه كن مىكرد و قبائل بيرون مدينه و جميع عربستان كه هنوز بر كشتگان خود كه در مقاومت با اسلام از دست داده بودند عزادار بودند سر بشورش بر ميداشتند و بهمدستى منافقان و استفادهجويان مركزى اساس دين را منهدم مىكردند ، در اين صورت اسلام كه از دست ميرفت به جاى خود جامعهء عربيت هم در خطر